شيري که شير نبود
يکي بود يکي نبود ، يه جنگلي بود پر از درخت ، پر از پرنده ، پر از قشنگي. همه حيووناي تو اين جنگل ، زندگي راحتي داشتند. پادشاه اين جنگل ، مثل قصه هاي ديگه ، يه شير بود ، اما واقعي. اين آقا شيره خودش هم نمي دونست اصلا چرا پادشاد شده؟! کي اونو پادشاه کرده؟! اصلا کي گفته شير از همه پر زورتره و بايد زور بگه. ما هم کاري نداريم به اين چيزا. شما هم نديده قبول کنيد که آقا شيره از اول سلطان جنگل بوده و خواهد بود.بگذريم. از قضا زد و آقا شير مرد. بعضيا ميگن داشته يه خرگوش رو از مرگ حتمي نجات مي داده که خودش مرده. بعضيا ميگن داشته يه خرگوش رو دنبال مي کرده ، پاش گير کرده به يه تنه درخت و افتاده و مرده. بعضيا هم مي گن اينا همش نشانه است ، واسه ظهور حکومت شغال ها و مرگ آقا شيره رو ربط مي دن به اونا. اما بعضي ها هم اينو نشونه ايجاد زمينه هاي آرامش و رشد و شکوفايي مي دونستن.
تو حيووناي جنگل ، يه آقا خره بود که مدت زيادي از عمرش رو تو شهرها و بين آدما سپري کرده بود و از همه روشن فکرتر بود. بعضيا مي گن، آدما پتانسيل لازم براي فهم افکار آقا خره رو نداشتن، اينه که آقا خره نتونسته اونجا دووم بياره. بعضيا هم مي گن آقا خره براي رسيدن به آرامش فکر و دوري از تنش هاي شهر نشيني به جنگل اومده. خلاصه مطلب اينکه ، حيووناي جنگل ، آقا خره رو خيلي قبول داشتن و حرف آقا خره حسابي برش داشت. بعد از مرگ آقا شيره ، همه حيوونا جمع شدن دور آقا خره تا يه شيره جديد واسه پادشاهي انتخاب کنن. آ.خ ( همون آقا خره) به حيوونا گفت که يه سيستم جديد واسه انتخاب پادشاه داره و مي خواد به سيطره شيرها در جنگل پايان بده و سنت شکني کنه. حيوونا خوشحال شدن. چون خسته شده بودن از دست پادشاهي شيرها. حالا سيستم چي بود؟!!!
قرار شد همه حيوونا جمع شن دور يک درياچه بزرگ ، هر کسي که سايه اش تو آب از همه بزرگ تر بود ، اون بشه پادشاه. اين سيستم رو همه حيوونا پسنديدن و تصميم گرفتن تا آخر دنيا همين جوري پادشاه تعيين کنن. خلاصه يه روز همه حيووناي جنگل به صورت دسته دسته و با شور و شوق بي نظير و به صورت ميليوني جمع شدن دور درياچه و آ.خ شد داور ميدون. حيوونا يکي يکي ميومدن و سايشون رو آ.خ تو آب بررسي مي کرد. شب رسيد و نتايج بايستي اعلام مي شد. اما يه جاي کار مي لنگيد و اون اينکه سايه آقا گاوه از همه بزرگ تر بود. آ.خ به خودش گفت :"آخه کدوم حيوون عاقلي قبول مي کنه که آقا گاوه بشه پادشاه جنگل. خودمون هيچ ، حيووناي جنگلاي ديگه چي مي گن!". اينه که آ.خ رفت بالاي تپه و گفت که بايد يه بند به شرط پادشاه شدن اضافه شه و اون اينکه ، هر حيووني که بدنش خال خالي باشه، نمي تونه پادشه شه ، چون شبا ترسناک مي شن. همه حيوونا قبول کردن. و روز بعد بازم دور درياچه جمع شدن تا سايشون رو به آ.خ نشون بدن. باز هم شب شد و همه منتظر اينکه ببينن پادشاه جديد کيه؟!. باز هم آ.خ سکوت کرد. آخه اين بار آقا کرگدن بايد پادشاه ميشد. بازم آ.خ قبول نکرد و اومد روي تپه و گفت که پادشاه نبايد شاخ داشته باشه ، چون ممکنه به بقيه آسيب بزنه. فرداي اون روز باز هم جمع شدن. اما باز هم آ.خ نگفت کي پادشاهه؟!.آخه آقا اسبه لايق پادشاهي شده بود. آ.خ رفت بالاي تپه و گفت که پادشاه نبايد سم داشته باشه ، چون ممکنه که حيووناي کوچيک زير پاش له شن. حيوونا باز هم جمع شدن. اما باز هم و باز هم و باز هم آ.خ نگفت که کي مي تونه پادشاه شه.
شرايط سخت تر شده بود و ديگه هر کسي واجد شرايط پادشاهي نبود. حيوونا خسته شده بودن از تصميم گيري. آخه مي دوني چيه ، بعضي از حيوونا مي گفتن آ.خ با پسر شير هم دسته. چون همه شرايط داره به اون ختم ميشه. بعضيا هم مي گفتن که اين کاره طبيعته که شير در آخر بشه پادشاه. بعضيا هم مي گفتن اين کاره حيووناي جنگل بغليه که نمي خوان ما آزاد باشيم و مي خوان سيستم شير محور رو غالب کنن ، چون خودشون اصولا شير محورن و از آزادي چيزي نمي دونن. خلاصه. . . .
با توجه به اينکه حيوونا نمي خواستن شير باز هم پادشاه شه و با توجه به شرايطي که آ.خ گذاشته بود ، تصميم گرفتن آقا روباهه رو پادشاه کنن. تا هم شير پادشاه نشه ، هم حرف آ.خ زمين نيفته و هم اينکه سيستمشون زير سوال نره. در آخر حيوونا واسه اينکه در آينده دردسري واسه قصه گفتن و قصه گو ها پيدا نشه و در صورت نقص سيستم انتخاب پادشاهي، کسي در آينده بهشون نخنده ، تصميم گرفتن که آقا روباهه رو به اسم "شير زاده" خطاب کنن. نسل ها اومد و رفت.اسم شير زاده به مرور به "شير" تقليل و بعد از مدتي به "آقا شير" ارتقا پيدا کرد. حتي بعضا شنيده مي شه که اسم آقا شيره به جناب شير در داستانها ارتقا پيدا کرده.
حيووناي اين دوره زمونه ديگه يادشون نيست که شير واقعي اوني نيست که الان داره بهشون حکومت مي کنه و همه کمبودها و دردسراشون رو به حکومت شيرها نسبت مي دن.
ديگه درختاي جنگل هم قشنگ نبودند. ديگه پرنده ها هم تو آسمون اون جنگل پرواز نکردند ، اما تو قصه همه آدما ، آقا شيره هنوز سلطان جنگله.
راز هاي نهفته در داستان :
1. آقا شيره اولي به دليل کهولت سن از دنيا رفته بود که به علت احتمال بروز انحراف و کج روي ها از ذکر آن در داستانک جلوگيري شد.
2. آدما به دليل کهولت سن و ناکارايي آقا خره اونو تو جنگل رها کرده بودند تا يه کار خيري واسه آقا شيره انجام داده باشن.
مراتب عذر خواهي :
از همه خانوما به دليل عدم مشارکت و نقش آفريني در داستانک عذر مي خوام . اما روال کار تو جنگلا اينه که از خانوما تو اين عرصه هاي خشن استفاده نشه و اصولا از خانوما براي نقش آفريني و خطاب در عناصر زيبا و غير زميني مثل خورشيد خانوم ، ستاره خانوم و ... استفاده مي شه که اونم داستانک خودش رو داره.
ضمنا
به من هيچ ربطي نداره شما از اين داستانک چي برداشت مي کنين و به چي ربطش مي دين. اين داستانک رو من براي گروه سني الف تهيه کردم.
نويسنده : نامبرده