Monday, March 21, 2011

ننگ بر پهلوی

نامبرده می گويد:
رضا جان:
حرف هايت را شنيدم. بابت شفاف سازی هايي که انجام دادی خيلی ممنونم. حداقلش اين بود که ماهيت سلطنت طلبی رو فهميدم.
آخه برادر من، چرا سعی می کني کشور رو باز هم به عقب برگردونی. اگر واقعا جانسوز هستي، دست از سر مردم بردار. اگر به گذشته ايران نگاه کنی ، بودند کسانی که در ابتدا هيچ ادعايي نداشتند، اما به محض آنکه تفنگ به دستشان رسيد، خون مردم رو تو شيشه کردند. واقعا باعث تاسف هست که کسی زل بزنه تو چشم مردم و بگه که دليل سرنگونی شاه، لطف و مهربانی بيش از حدش بوده. تويي که هنوز يا نمی دونی و يا قبول نمی کني که پدرت چه خيانتها و چه کشتارهايي انجام داده، با چه جراتی حرف از پادشاهي خودت می زنی. اگر معتقدی که هستند کسانی بهتر از تو، چه نياز به چون تويي هست که وارد عرصه شی. پيشنهاد می کنم که به مصاحبه ای که انجام دادی يک بار ديگه نگاه کنی. تجربه 30 ساله تو هيچ ارزشی برای کسی نداره. کسی که نيومده دخترش رو هم می خواد ملکه ايران کنه بعد از خودش. کسی که هنوز درک نکرده که اون روزی که کاخ خودش رو عوض می کرد برای ييلاق قشلاق، بودند کساني که برای آزادی داشتند جون خودشون رو می داند. مردم ايران دنبال شير و خورشيد و پرچم نيستند. دنبال آزادی هستند. دست بردار. تويي که به گفته خودت 62 ميليون پول مردم ايران رو به يغما بردی، چطور می خوای جواب مردمی رو بدی که اون روزها، شب رو با گرسنگی صبح می کردند. ننگت باد. کمی هم منش سياسی ياد بگير. کسی تو رو وليعهد و شاه نمی دونه جز آدم هايي که دور و برت هستن و منتظرن تا دوباره کاسه ليس تو بشن. ننگ بر چون شمايي که آزادی مردمتان را در بردگی می بينيد. در همان آمريکايي که تجربه کسب کردی، ياد نگرفتی که کسی بالاسر نمی خواد. چرا حرف از کسب تجربه در آمريکا می زنی و مثال ژاپن و هلند و ... رو می زنی؟؟ هر چی بگم از بی کفايتی تو و خاندانت کم گفتم.
"خيری از شما نخواستيم، شر مرسان"

Thursday, March 17, 2011

دموکراسي يا ديکتاتوری جمعی

دموکراسی يا ديکتاتوری جمعی؟؟؟
نامبرده معتقد است:
دموکراسی ، ظاهرا يک سيستم حکومتی است که همه کشورهايي که به صورت ديکتاتوری فردی اداره می شوند، يک آرمان محسوب شده و رسيدن به آن نشان دهنده بلوغ افراد جامعه می باشد. مدتهاست که کشورهای توسعه يافته، با نام دموکراسی و آزادی وارد عرصه  های مختلف جهانی شده و سودهاي کلانی را به دست آورده اند. طبعا اين فوايد وجوه سياسی ، اقتصادی به همراه داشته و دارد. سيستم حاکميت دموکراسی که مدينه فاضله انسان در دنيای امروز می باشد، در واقع سرابی است که به هيچ عنوان قابل پياده سازی در بستر جامعه نيست. در تاريخ بودند سيستم های حاکميت که با اهداف آزاد سازی انسان و برابری پا به عرصه گذاشتند، اما هيچگاه موفق نشدند. دليل اين امر را بايستی بيشتر در ماهيت محض آنها جستجو کرد. همه سيستم های گذشته و از آن جمله، دموکراسی، سيستم های ايده الی می باشند که جز در اذهان، قابل اجرا نمی باشند.
از مصاديق نقض حقوق بشردر سيستم دموکراسی، می توان به حقوق از دست رفته افراد اقليت در رای گيری اشاره نمود. همانطور که می دانيم، هستند که کسانی که در هنگام رای گيری، با رای منفی و يا مثبت به دليل در اقليت قرار گرفتن کاملا کنار گذاشته     می شوند و به هيچ وجه حق آنها احقاق نمی شود. اين مورد يکی از هزاران نقايص دموکراسی می باشد که به اجمال به آن پرداختيم.
بازمیگرديم به سيستم حاکميت رايج در کشورهای توسعه يافته. در اين سيستم به ظاهر دموکراسی، همواره گروه هایي هستند که موارد و قوانين را تصويب و يا رد می کنند. اگر نياز به مشارکت مردم در جريان انتخاب باشد، طبعا گروه مذبور وارد عمل شده و افکار جامعه را به گونه ای مديريت می کنند که اقشار جامعه به صورت ناخودآگاه مطابق اميال آنها عمل کنند. طبعا هستند کسانی که ازهمگان تبعيت نمی کنند که آن هم به دليل قرارگيری در سمت اقليت، چيزی را به دست نمی آورند. اين بازی چنان استادانه طراحی می شود که همواره مخالف و موافق به صورت مطلوب ايجاد می شود.
ناگفته عيان است که انگشت شمار هستند ممالکی که به صورت ديکتاتوری فردی اداره می شوند. اين سيستم به دليل تحريک اذهان عمومی عليه يک شخص، همواره دچار شکست می شوند. در اين گونه سيستمهای حکومتی شخص ديکتاتور به شدت زير ذره بين قرار گرفته و عقده های واپس زده مردم،  در يک نقطه تاريخی باعث سقوط ديکتاتور می شود.
بالاعکس، در ديکتاتوری جمعی ، اين حساسيت روي يک فرد خاص کاملا از بين رفته و قدرت بين چندين نفر تقسيم می شود و جامعه در مقام انگيزش عليه آن قرار نمی گيرد.
همواره مشکل جامعه از آنجا شروع می شود که در ديکتاتوری جمعی، فردی بخواهد در راس قرار گيرد. در اين مواقع جامعه آن فرد را پس زده و به فکر سرنگونی می افتد.


Monday, March 14, 2011

چی شد که اينجوری شد

نامبرده معتقد است:
يکی از ايرادات ما ايرانی ها نه تنها قانون گريزي هست، بلکه ايجاد شبه قانون ها ، منطقه حکومتی و اعمال قدرته. تقريبا همه ما علاقه غير قابل وصفی به ايجاد يک ناحیه حکومتی تو روابط کاريمون هستيم. معمولا خارج از قوانين و چهارچوب کاری خواسته شده از ما، يک سری قوانين کاری جديد ايجاد می کنيم و سعی می کنيم تا زير دست ها رو مجبور به اون قوانين ساختگی کنيم. و اين کار رو تا حدی پيش می بريم که قانون و چهارچوب اصلی فراموش و يک سری ارزشهای شخصی جايگزين می شه. برای اينکه منظورمو بهتر منتقل کنم يکی از خاطرات خودمو اينجا می نويسم.
حدود يک سال پيش بود که نامبرده تو سالن مطالعات دانشگاه نشسته و مشغول مطالعه بود، که متوجه شدم نصف روشنی های سالن خاموش شد و يه جورايي سالن برای مطالعه نامطلوب شد. کنجکاو شدم و سعی کردم مسئولی که اين کار رو کرده پيدا کنم. با پرس و جو رسيدم به مسئول تدارکات دانشگاه که يک فرد معمولی مثل همه ما بود. اتفاقی که افتاده بود رو بهش گفتم و علت رو جويا شدم. بهم گفت برق نمی خوام زياد مصرف بشه. بهم گفت تو تنها دانشجويي هستی که تو سالن نشستی و من ديدم اين همه روشنی زياده و هزينه ها رو الکی می بره بالا !!! هر چقدر با طرف حرف زدم توجيح نشد که روشن کنه. با طی سلسله مراتب، رسيدم به مسئول مالی و پشتيبانی دانشگاه. موضوع رو ازش گفتم و بهش گفتم فلان نيروتون به علت اينکه ميگه هزينه ها زياد می شه ، روشنی سالنها کم کرده. يهو جا خورد و گفت تصميم گيری برای انجام چنين کاری خارج از حيطه اون فرده و نبايد اين کار رو بکنه و مسئولای دانشگاه هم چنين چيزی از ما نخواستن. وقتی همه چيز به حالت عادی برگشت، رفتم پيش همون مسئول تدارکات و دليل کارشو بازم جويا شدم. و متوجه شده که کاملا يه دليل شخصی رو جايگزين اموری کرده که بهش محول شده.
خاطرات و تجربياتی از اين دسته، لااقل تو زندگی نامبرده بارها و بارها اتفاق افتاده. حالا شما اين امر به نظر ناچيز رو، بسط بديد به مسئولان رده بالای جامعه. خيلی ديده شده که مسئولی کاری رو انجام می ده که واقعا ازش خواسته نشده، اما برای خودی نشون دادن و ... همه روانجام می ده همه اصول رو زير پا گذاشته.
وجود اين خصيصه باعث ايجاد ارزش های مجازی و تعصبی می شه که قانون را زير سوال می بره و در جهت عکس عمل می کنه.
به نظر نامبرده، ما ايرانی ها عقده های واپس زده ای تو ضمير ناخودآگاه داريم که برای حلشون، می خوايم به هر قيمتی شده اعمال نظر و قدرت بکنيم. و برای همين از کارمون بيشترين بهره برداری رو می کنيم تا به اين هدف برسيم. و اين رمز شکست و عقب ماندگی ماست.
اميدوارم روزی برسه که اين خصيصه ، تو همه ما از بين بره. 

Sunday, March 13, 2011

باز هم هزينه های به کارگيری نيروهای مصلحت گرا

به نظر نامبرده:

يکی از ايرادات وارده به افرادی که در حوزه سياسی ايران کار می کنند ، مصلحت گراييه. وجود اين کلمه و تفکر تو ايران ، يکی از تهديدهای جدی حساب میشه که تو طول تاريخ، صدمه های زيادی به ايران وارد کرده. کلمه ای که گاها افراد عادی از اون به حزب باد نام می برند و به اون می خندن. اما وجود اين صفت رو برای يک سياس لازم می دونن. اين تفکر کاملا يک تفکر خنده داره. کسی که به عنوان سياس داره فعاليت می کنه بايد يک هدف و يک منش خاصی رو انتخاب و تو همون مسير حرکت کنه و به همون نام و اعتقاد شناخته بشه. اگر کسی مصلحت انديش باشه، مطئنا مصلحت خودش رو تو سر لوحه قرار می ده و عملا نمی تونه نماينده يک دسته يا يک گروه باشه. چون به هر حال وجود اختيار مصلحت انديشی، عملا انجام هر کاری رو توجيه می کنه. تکيه و اعتماد به يک فرد مصلحت گرا، بالاخص تو حوزه های سياسی، دست آوردی جز شکست نداره. يک چنين فردی به عبارت ديگه مثل جاسوس دو جانبه عمل می کنه. در تعجبم چرا در اين دنيا، کسانی هستند که برای رسيدن به هدف خودشون از اينگونه افراد استفاده می کنند. طبعا انتظار پيروزی برای اون افراد، يک سراب محضه.
گاها گفته می شه که می شه از اين افراد به عنوان وسيله ای برای رسيدن به هدف استفاده کرد. استفاده از افراد برای رسيدن به هدف مطلوب تو دنيای سياست ، يه کار عاديه. اما ساختن يک قلعه روی يک تپه ماسه ای ، نتيجه ای جز خرابی نداره.  حالا اون قلعه هر قدر هم محکم باشه، هر لحظه تو خطر ريزشه. اگر اين قلعه تخريب نشه، هزينه های زيادی به همراه داره که هميشه بايستی پرداخت بشه. وای به روزی که اين هزينه ، جون آدمها باشه.
شما و نامبرده هم می تونه با يک سپاه ميليونی به يه گروه صد نفره غلبه کنه. اگه فردی بتونه با يه گروه صد نفره ، گروه ميليونی رو شکست بده، هنرمنده.
بعضا گفته می شه که انتخابی جز اين مورد نيست. اين يک تفکر بيماره. مادامی که آدم مجبوره بين بد و بدتر انتخاب کنه، در هر دو حالت يک فرد شکست خورده است. اين حالت نشاندهنده عدم بلوغ فکری اون آدمه. يا نبايد انتخاب کرد و يا يه انتخاب جديد ساخت. اگه اون آدم قادر نيست يه انتخاب جديد بسازه، بهتره که انتخاب نکنه.

Friday, March 11, 2011

رمز پيروزی هر حرکت


به نظر من رمز پيروزی بر هر شخص و يا هر حرکتی که بر خلاف ميل شماست:
- در اينه که طرف مقابل رو يک عاقل و يک نخبه تلقی کنيد، نه يک احمق
مطمئنا اگر شما هم جای طرف مقابلتون بوديد، وقتی ميديد که منافعتون در خطره ، از همه امکاناتتون استفاده می کرديد.
- در داشتن سناريوهای مختلف برای موارد متفاوته. در دنيای امروز، اونی پيروزه که از قبل ، فکر اتفاقاتی رو که شايد بيفته رو کرده. دنيای امروز ، ديگه دنيای سعی و خطا نيست. هر کسی بيشتر فکر کنه، برنده است.
- در داشتن ابتکار عمله. اگه طرف مقابل ابتکاری داشت يا بايد ابتکار جديدی ارائه کرد، يا قبلا فکرشو کرد. البته  کار ديگه ای هم می شه کرد. و اون هم اينه که در مقابل پيروزی طرف مقابل، (در صورتی که واقعا قبلا فکری براش نداشتيد) نشون بديد که شما تحت برنامه خاصی خواستيد ، اون اتفاقات بيفته. يه جورايي ، بازی شکست خورده رو، تصاحب کنيد. به اين ميگن فرار رو به جلو.

چگونه در بازجويي، به سوالات جواب دهيم

سلام. تو متنی که پيش روتون هست، می خوام چند نکته مربوط به بازجويي بگم. اينکه وقتی داريد بازجويي می شيد چی بهتره بگيد.
کلا افرادی که دستگير می شن دو دسته هستند: 1- افراد شناخته شده که تو حوزه های سياسی فعاليت رسمی دارند 2- افراد عادی سياس نيستند و به عنوان چهره سياسی شناخته نمی شن.
روی صحبت من با دسته دوم هست. افرادی که تو دسته اول هستند، روند بازجويي و پاسخگويي ديگه ای دارند.
وقتی دستگير و به بازداشتگاه منتقل می شيد، تنها چيزی که بايد آويزه گوشتون کنيد اينه که همه چيز دست خودتون هست. و قرار نيست اتفاق خارج از کنترلی اتفاق بیفته. تک تک جملات و حالات شما به شدت روی آينده شما تاثير می ذاره. اين تفاوت می تونه از اعدام تا آزادی باشه.
نکته کليدی موقع بازجويي ، ندونستن شماست. اگر شما چيزی ندونيد، شما موفقيد و بازجو بازنده. هر سوالی رو بايد نفی کنيد و جمله اضافی هم نزنيد. يکی از دوستان می گفت بازجويي مثل ويزای آمريکا گرفتنه. تو هر دوی اينها، هر حرف اضافی، ممکنه نتيجه رو کاملا عوض کنه. شما هيچ چيزی رو نبايد قبول کنيد. طبعا بازجو سعی کنه که احساسات شما رو در ابتدا تحريک کنه تا شما عصبانی شيد و هر چيزی رو که اونا ميگن رو قبول کنيد. به هيچ عنوان نبايد کنترل خودتون رو از دست بديد. به هيچ عنوان فکر نکنيد با قبول کارهايي که انجام داديد يا نداديد، به راحتی آزاد می شيد. باز هم می گم ، شما ممکنه به شدت از لحاظ روانی و احساسي تحت فشار قرار بگيريد. مثلا حتی ممکنه از آهنگ هایي که روان شما رو تحت تاثير می ذاره، استفاده کنن. اما به هيچ وجه چيزی را قبول نکنيد. حرف اضافه نزنيد و توضيح ندهيد. هيچ اطلاعاتی نديد. مثلا :
-          دوستات کيا هستن؟   - دوستی ندارم
-          روزنامه چي می خونی؟    - اهل روزنامه نيستم
-          اخبار رو از کجا می خونی؟   - به اخبار علاقه ای ندارم
-          توی اخبارهايي که از تلوزيون پخش می شه، کدوم رو نگاه می کني؟ - اخبار نگاه نمی کنم.
-          آقای فلانی کيه و چه ارتباطی داری باهاش؟   - نمی شناسم ( اگه مدرکی رو کردن مبنی بر اينکه نشون می ده ارتباط داشتين، سکوت کنيد و در انتها اظهار بی اطلاعی کنيد و توضيح ندهيد)
-          برای چي تو خيابون بودی؟               - همين جوری ( برای خريد و ...)
-          شعار چی ميداديد؟   - چه شعاری؟!
-          فلان ساعت تو خيابون چی کار می کردي؟         - اتفاقی رد می شدم
-          نمی دونی! اونایی که بقيه می گفتن يا ميدونی رو بنويس.   - من شعار بلد نيستم
-          به کی رای دادي؟   - نشد رای بدم.
-          چرا؟      مريض بودم ( اگه شناسنامتونو رو کردن، بهتره بگيد رای سفيد داديد چون کسی را نمی شناختيد)
اين سوالات ممکنه که چند روز پياپی پرسيده بشه. اونا دنبال اين هستن که شما جوابای متفاوت بديد. ندونستن شما چيزی نيست که بخواد هر دفعه عوض شه.

يه نکته ديگه که هست اينه که کلا آدمهايي اطلاعاتی معلوم نيست به چی پايند هستند. اينه که فکر نکنيد اگه به فلانی درود بفرستيد و خدا و پیغمبر رو وسط بياريد، خوششون مياد. ممکنه حتی به رهبر و همه دين فحش بدن. اينه که اصلا سعی نکنيد که بخواين احساسات اونا رو تحريک کنيد و يا مثلا به نفع اونا حرف بزنيد.
هر کاغذی بهتون دادن برای اينکه هر چی ( هر چند جزيي) رو که می دونيد بنويسيد، بگيد که چيزی نمی دونيد و اگر اصرار کردند، رو کاغذ بنويسيد که اصلا از چيزی اطلاع نداريد. اگه نتونن احساسات شما را برای قبول کردن اتهام از طرف شما ، تحريک کنن، ممکنه شما را بترسونن که کار شما تموم شده و پرونده شما فرستاده می شه به مراجع قضايي برای اينکه حکم محاربه و هر چيز ديگه ای را صادر کنه. اصلا خوتون رو گم نکنيد. اگر شما چيزی رو قبول نکنيد، هيچ اتفاق بدی نمی تونه بيفته. هيچ گونه سناريويي رو از طرف اونها قبول نکنيد، حتی با وعده وعيد هايي که میدن. چون ممکنه به شما بگن که فلان چيز رو قبول کن و در عوض اونها هم شما را آزاد می کنن و يا تخفيف میدن تو مجازاتتون. اينو بايد بدونيد که شما نبايد برای کار درستی که کرديد و يا کارهايي که به نادرست متهم شديد، توقع مجازات داشته باشيد. اگر شما تخفيف رو قبول کنيد، در واقع اتهامات رو قبول کرديد.