سلام. تو متنی که پيش روتون هست، می خوام چند نکته مربوط به بازجويي بگم. اينکه وقتی داريد بازجويي می شيد چی بهتره بگيد.
کلا افرادی که دستگير می شن دو دسته هستند: 1- افراد شناخته شده که تو حوزه های سياسی فعاليت رسمی دارند 2- افراد عادی سياس نيستند و به عنوان چهره سياسی شناخته نمی شن.
روی صحبت من با دسته دوم هست. افرادی که تو دسته اول هستند، روند بازجويي و پاسخگويي ديگه ای دارند.
وقتی دستگير و به بازداشتگاه منتقل می شيد، تنها چيزی که بايد آويزه گوشتون کنيد اينه که همه چيز دست خودتون هست. و قرار نيست اتفاق خارج از کنترلی اتفاق بیفته. تک تک جملات و حالات شما به شدت روی آينده شما تاثير می ذاره. اين تفاوت می تونه از اعدام تا آزادی باشه.
نکته کليدی موقع بازجويي ، ندونستن شماست. اگر شما چيزی ندونيد، شما موفقيد و بازجو بازنده. هر سوالی رو بايد نفی کنيد و جمله اضافی هم نزنيد. يکی از دوستان می گفت بازجويي مثل ويزای آمريکا گرفتنه. تو هر دوی اينها، هر حرف اضافی، ممکنه نتيجه رو کاملا عوض کنه. شما هيچ چيزی رو نبايد قبول کنيد. طبعا بازجو سعی کنه که احساسات شما رو در ابتدا تحريک کنه تا شما عصبانی شيد و هر چيزی رو که اونا ميگن رو قبول کنيد. به هيچ عنوان نبايد کنترل خودتون رو از دست بديد. به هيچ عنوان فکر نکنيد با قبول کارهايي که انجام داديد يا نداديد، به راحتی آزاد می شيد. باز هم می گم ، شما ممکنه به شدت از لحاظ روانی و احساسي تحت فشار قرار بگيريد. مثلا حتی ممکنه از آهنگ هایي که روان شما رو تحت تاثير می ذاره، استفاده کنن. اما به هيچ وجه چيزی را قبول نکنيد. حرف اضافه نزنيد و توضيح ندهيد. هيچ اطلاعاتی نديد. مثلا :
- دوستات کيا هستن؟ - دوستی ندارم
- روزنامه چي می خونی؟ - اهل روزنامه نيستم
- اخبار رو از کجا می خونی؟ - به اخبار علاقه ای ندارم
- توی اخبارهايي که از تلوزيون پخش می شه، کدوم رو نگاه می کني؟ - اخبار نگاه نمی کنم.
- آقای فلانی کيه و چه ارتباطی داری باهاش؟ - نمی شناسم ( اگه مدرکی رو کردن مبنی بر اينکه نشون می ده ارتباط داشتين، سکوت کنيد و در انتها اظهار بی اطلاعی کنيد و توضيح ندهيد)
- برای چي تو خيابون بودی؟ - همين جوری ( برای خريد و ...)
- شعار چی ميداديد؟ - چه شعاری؟!
- فلان ساعت تو خيابون چی کار می کردي؟ - اتفاقی رد می شدم
- نمی دونی! اونایی که بقيه می گفتن يا ميدونی رو بنويس. - من شعار بلد نيستم
- به کی رای دادي؟ - نشد رای بدم.
- چرا؟ مريض بودم ( اگه شناسنامتونو رو کردن، بهتره بگيد رای سفيد داديد چون کسی را نمی شناختيد)
اين سوالات ممکنه که چند روز پياپی پرسيده بشه. اونا دنبال اين هستن که شما جوابای متفاوت بديد. ندونستن شما چيزی نيست که بخواد هر دفعه عوض شه.
يه نکته ديگه که هست اينه که کلا آدمهايي اطلاعاتی معلوم نيست به چی پايند هستند. اينه که فکر نکنيد اگه به فلانی درود بفرستيد و خدا و پیغمبر رو وسط بياريد، خوششون مياد. ممکنه حتی به رهبر و همه دين فحش بدن. اينه که اصلا سعی نکنيد که بخواين احساسات اونا رو تحريک کنيد و يا مثلا به نفع اونا حرف بزنيد.
هر کاغذی بهتون دادن برای اينکه هر چی ( هر چند جزيي) رو که می دونيد بنويسيد، بگيد که چيزی نمی دونيد و اگر اصرار کردند، رو کاغذ بنويسيد که اصلا از چيزی اطلاع نداريد. اگه نتونن احساسات شما را برای قبول کردن اتهام از طرف شما ، تحريک کنن، ممکنه شما را بترسونن که کار شما تموم شده و پرونده شما فرستاده می شه به مراجع قضايي برای اينکه حکم محاربه و هر چيز ديگه ای را صادر کنه. اصلا خوتون رو گم نکنيد. اگر شما چيزی رو قبول نکنيد، هيچ اتفاق بدی نمی تونه بيفته. هيچ گونه سناريويي رو از طرف اونها قبول نکنيد، حتی با وعده وعيد هايي که میدن. چون ممکنه به شما بگن که فلان چيز رو قبول کن و در عوض اونها هم شما را آزاد می کنن و يا تخفيف میدن تو مجازاتتون. اينو بايد بدونيد که شما نبايد برای کار درستی که کرديد و يا کارهايي که به نادرست متهم شديد، توقع مجازات داشته باشيد. اگر شما تخفيف رو قبول کنيد، در واقع اتهامات رو قبول کرديد.