نامبرده معتقد است:
يکی از ايرادات ما ايرانی ها نه تنها قانون گريزي هست، بلکه ايجاد شبه قانون ها ، منطقه حکومتی و اعمال قدرته. تقريبا همه ما علاقه غير قابل وصفی به ايجاد يک ناحیه حکومتی تو روابط کاريمون هستيم. معمولا خارج از قوانين و چهارچوب کاری خواسته شده از ما، يک سری قوانين کاری جديد ايجاد می کنيم و سعی می کنيم تا زير دست ها رو مجبور به اون قوانين ساختگی کنيم. و اين کار رو تا حدی پيش می بريم که قانون و چهارچوب اصلی فراموش و يک سری ارزشهای شخصی جايگزين می شه. برای اينکه منظورمو بهتر منتقل کنم يکی از خاطرات خودمو اينجا می نويسم.
حدود يک سال پيش بود که نامبرده تو سالن مطالعات دانشگاه نشسته و مشغول مطالعه بود، که متوجه شدم نصف روشنی های سالن خاموش شد و يه جورايي سالن برای مطالعه نامطلوب شد. کنجکاو شدم و سعی کردم مسئولی که اين کار رو کرده پيدا کنم. با پرس و جو رسيدم به مسئول تدارکات دانشگاه که يک فرد معمولی مثل همه ما بود. اتفاقی که افتاده بود رو بهش گفتم و علت رو جويا شدم. بهم گفت برق نمی خوام زياد مصرف بشه. بهم گفت تو تنها دانشجويي هستی که تو سالن نشستی و من ديدم اين همه روشنی زياده و هزينه ها رو الکی می بره بالا !!! هر چقدر با طرف حرف زدم توجيح نشد که روشن کنه. با طی سلسله مراتب، رسيدم به مسئول مالی و پشتيبانی دانشگاه. موضوع رو ازش گفتم و بهش گفتم فلان نيروتون به علت اينکه ميگه هزينه ها زياد می شه ، روشنی سالنها کم کرده. يهو جا خورد و گفت تصميم گيری برای انجام چنين کاری خارج از حيطه اون فرده و نبايد اين کار رو بکنه و مسئولای دانشگاه هم چنين چيزی از ما نخواستن. وقتی همه چيز به حالت عادی برگشت، رفتم پيش همون مسئول تدارکات و دليل کارشو بازم جويا شدم. و متوجه شده که کاملا يه دليل شخصی رو جايگزين اموری کرده که بهش محول شده.
خاطرات و تجربياتی از اين دسته، لااقل تو زندگی نامبرده بارها و بارها اتفاق افتاده. حالا شما اين امر به نظر ناچيز رو، بسط بديد به مسئولان رده بالای جامعه. خيلی ديده شده که مسئولی کاری رو انجام می ده که واقعا ازش خواسته نشده، اما برای خودی نشون دادن و ... همه روانجام می ده همه اصول رو زير پا گذاشته.
وجود اين خصيصه باعث ايجاد ارزش های مجازی و تعصبی می شه که قانون را زير سوال می بره و در جهت عکس عمل می کنه.
به نظر نامبرده، ما ايرانی ها عقده های واپس زده ای تو ضمير ناخودآگاه داريم که برای حلشون، می خوايم به هر قيمتی شده اعمال نظر و قدرت بکنيم. و برای همين از کارمون بيشترين بهره برداری رو می کنيم تا به اين هدف برسيم. و اين رمز شکست و عقب ماندگی ماست.
اميدوارم روزی برسه که اين خصيصه ، تو همه ما از بين بره.
آخ برادر حرف دل منو زدی٬ من حتی با زنم هم همین مشکلو دارم ٬ ایرانیها فقط میخوان رییس باشند و حتی معاونت هم در شانشان نیست میگویند مسوول مستراح مسجد شاه به مراجعین میگفت آقا این آفتابه را بر ندار اون قرمزه را بردار یا ٬٬٬٬ روزی یکی که از این کار طرف خسته شده بود گفت حالا اون چه فرقی به حال تو داره؟ طرف جواب میده که: پس من اینجا چه کاره ام؟ و از اینجا ضرب المثل افتابه ده مسجد شاه بوجود آمد. ما دوست داریم که قانون بسازیم و دوست نداریم که از قانون تبعییت نماییم.
ReplyDelete